محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

3

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

و به زمين نجران رفتند ، هر يكى بر شترى نشسته ، و سوى آن كاهن همى شدند تا آن خواسته اندر ميان ايشان قسمت كند ، و به حكم او بپسندند . پس به راه اندر كه همى رفتند زمينى پديد آمد اندر وى گياه بسيار ، لختى خورده و لختى مانده . مضر گفت : شتر كه اين گياه خورده است يك چشم بوده است و چشم راستش نبوده است . ربيعه گفت : به دست راست لنگ بوده است . اياد گفت : آن شتر ذنب بريده بوده است . انمار گفت : آن اشتر از خداوند رميده بوده است . چون پيشتر شدند مردى را ديدند بر شترى نشسته كه مىآمد . او را گفتند : تو كيستى ؟ گفت : من مردىام از فلان قبيله و شترى از آن من برميده است و به طلب آن مىروم . مضر گفت : آن شتر تو يك چشم بود ، به چشم راست كور بود ؟ گفت : آرى . ربيعه گفت : از دست راست لنگيده بود ؟ گفت : آرى . اياد گفت : ذنب بريده بود ؟ گفت : آرى . مرد گفت : اين شتر من كجا است ؟ ايشان گفتند ما نديديم . گفت اگر شما نديديد اين همه صفت او از كجا دانستيد ؟ و در ايشان سخت شد . گفت البته شتر من شما داريد لا محاله ، باز دهيد . گفتند ما نداريم . گفت شما كجا مىرويد ؟ گفتند به زمين نجران مىرويم سوى افعى كاهن تا ميان ما اندر حكم كند به داورىاى كه ما را افتاده است . و آن مرد يك تن بود و ايشان چهار تن بودند و با ايشان نه بس بود . و همى رفت با ايشان تا به زمين نجران سوى آن كاهن . چون كاهن ايشان را بديد نشناخت و ليكن ايشان را فرود آورد و برّ و لطف كرد . پس گفت به چه حاجت آمديد ؟ گفتند ما را پدر مرده است و به قسمت ميراث ميان ما اختلاف است و آمديم تا به ميان ما چهار برادر تو حكم كنى كه به حكم تو راضى شده ايم . پس خداوند شتر گفت : نخست داورى شتر من با ايشان راست كن كه مرا شترى گم شده است و ايشان دارند . گفت : تو چه دانى كه ايشان دارند ؟ گفت از بهر آنكه علامت شتر من همه باز گفتند . اگر نديده بودند از چه دانستند . مضر